فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
508
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
السَّيْفِ - ج أَسْيَاف و سُيُوف و أَسْيُف و مَسْيَفَة [ سيف ] : شمشير ، - ( ح ) : گونه اى ماهى دريائى است كه نوك درازى به شكل تيغ يا شمشير دارد ؛ « سَيْفُ الغُراب » ( ن ) : به واژه ى ( الدَّلْبُوث ) مراجعه شود ؛ « سَيْفُ الجَبَّار » ( فك ) نام سه ستاره ى آسمانى است . السِّيف - ج أَسْياف [ سيف ] : كنار دريا ، هر ساحلى اعم از دريا يا رودخانه ، آنچه كه در بن شاخههاى نخل چسبيده باشد مانند ليف ، - ( ح ) : گونه اى ماهى دريائى است داراى نوكى دراز بسان شمشير يا تيغ . السِّيفَة - [ سوف ] : دورى ؛ « كَم سِيفةُ هَذِه الأَرض » : چه قدر دور است اين زمين . سِيقَ - [ سوق ] المريضُ : جان كندن بيمار آغاز شد . السَّيَّق - [ سوق ] من السحاب : ابر بى باران كه با وزش باد حركت كند . السَّيِّقَة - ج سَيَائِق و سَيِّقَات [ سوق ] : آنچه از دام و ستور كه دشمن آن را به غنيمت برده باشد ؛ « المَرْءُ سَيِّقَةُ القَدَرِ » : مرد رانده شده ى قضا و قدر است . السِّيكارَة - سيگار . السِّيكَاس - ( ن ) : گونه اى درخت است از رسته ى سيكاسيها كه از نظر شاخه و برگ بسان نخل خرما است ولى از نظر تركيب به درخت صنوبر شبيه تر است . اين درخت در مناطق استوائى مىرويد و در تزيين باغچهها در منطقه ى مديترانه كشت مىشود . السِّيكاه - ( مو ) : آهنگ موسيقى است كه در فارسى به آن سه گاه گويند . اين واژه فارسى است . السِّيكَة - راهى است كه از زمينى گود به زمين بلند و هموار احداث مىكنند تا رفت و آمد به آن آسان گردد . اين واژه در زبان متداول رايج است . السَّيْكَف - [ سكف ] : كفشدوز ، سازنده كفش و پاپوش . السِّيكُوْلُوجيا - مترادف ( البسيكولوجيا ) است . اين واژه يونانى است . السَّيْكُونَة - ج سَيَاكِين فى اصطلاح العامَّة : چوب خشك درخت . اين واژه در زبان متداول رايج است . سَيَّلَ - تَسْيِيلًا [ سيل ] الماءَ : آب را روان ساخت . السَّيْل - [ سيل ] : مص ، - ج سُيُول : آب بسيار و فراوان ، آب روان ؛ « ماءٌ سَيْلٌ » : آبى كه روان باشد . السِّيلَان - ج سَيَالِين [ سيل ] : آن قسمت از شمشير يا تيغ كه درون غلاف جاى گيرد ، نام سنگى است قيمتى و ارزشمند . السَّيْلَة - [ سيل ] : اسم مرّه از ( سَالَ ) است ، آبراهه كه در آن آب روان باشد ، مجراى آب ، - عند العامَّة : و در زبان متداول بر جيب بالاى پيراهن اطلاق مىشود . السِّيمَى - [ سوم ] : مترادف ( السِّيمَاء ) است . السِّيمَاء - [ سوم ] : علامت و نشان ، چهره . السِّيمَائِيَّة - علم اشارات كه هدف آن رسوخ معنى در ذهن شنونده است . السِّيمَة - [ سوم ] : علامت و نشان ؛ « سِيمَةُ فلانٍ » : نصيب و قسمت فلانى اين تعبير در زبان متداول رايج است . السِّيمُونِيَّة - آنچه كه منسوب به ( سيمون ساحر ) است : كوشش در اتقاء و بالا رفتن به مقام روحانيت همانند ( اسْقُف ) بوسيله ى مال و دارائى ، فروش يا خريد چيزهاى مقدس و مذهبى به ارزش زماني . السِّيمِيَاء - مترادف ( السِّيمِيَا ) است . السِّينِرَاما - سينه راما . دستگاهى است كه عكسها و چهرهها را همانند وضع طبيعى بر روى صفحه ى تلويزيون يا پرده منعكس مىكند . اين واژه يونانى است . السِّينَما - سينما . هنر توليد فيلمهاى سينمائى و عرضه ى آن ، محلّ يا ساختمانى كه در آن فيلمهاى سينمائى بر روى صحنه آمده و عرضه مىشود . السِّينَمَائِيّ - آنچه كه ويژه ى امور سينما باشد . السِّينَماتُوغرَاف - دستگاه فرستنده و عرضه كننده ى فيلمها بر روى پرده ى سينما . اين واژه يونانى است . السِّينَماسْكوب - روش و فن تصوير فيلمها بوسيله عدسه و دوربين ويژه اى در بزرگ جلوه دادن عكسها و تصاوير بر روى پرده اى عريض وسيله ى عدسه اى ديگر كه بزرگ كننده ى آنهاست . السَّيُور - [ سير ] : آنكه بسيار سير و سفر كند . السُّيُولَة - [ سيل ] : مايع شدن ، آب شدن ، مقدار پولِ در گردش كشور .